گاهی وقتها که دنیا ناگهانی ساکت میشود و همهچیز رنگ و بوی خستگی میگیرد، دلم به سمت یک نام پر میکشد! سمت کسی که هیچ وقت ندیدمش؛ اما انگار سالهاست دلتنگ اویم!
نمیدانم این دلتنگی از کجا میآید؟ شاید از کودکیهایی که به ما یاد دادند: «امام زمان مراقب ماست! برایمان دعا میکند!»
و شاید از شبهایی که بین گریه و دعا حس کردیم دستی نامرئی ما را آرام میکند و یا شاید اینکه میان اینهمه شلوغی و بیمهری دلمان دنبال کسی میگردد که عدالت را مثل نسیم صبحگاهی روی زمین پخش کند...
دنیا پر از عجله است، پر از آدمهایی که با هم قهرند؛ پر از دلهایی که زخمیاند... پر از لبخندهایی که واقعی نیستند...
گاهی دلم آدم از خبرها، اتفاقها و ظلمها میگیرد!
انسان، حس میکند که زمین بدون حضور صاحبش چقدر غریب است! چقدر خسته! چقدر تنها!
خودم را در این بین نگاه میکنم... یک نوجوان با دنیایی از سوال! با آرزوهای کوچک و بزرگ!
با دلتنگیهایی که نمیدانم به کجا ببرم! یکمرتبه یادم میافتد که من یک امام دارم؛ امامی که با آمدنش همه چیز تغییر میکند...
گاهی فکر میکنم که اگر همین امروز پرده غیبت کنار برود، چه اتفاقی میافتد؟
کوچهها روشنتر! مردم با هم مهربان تر و همه دردها کنار میرود! وقتی آقا بیاید، زمین، نفسی عمیق میکشد و آسمان به زیبایی لبخند میزند!
آری وقتی او بیاید، هیچ کودکی از ترس جنگ به خود نمیلرزد و هیچ مادری برای نان و زندگیاش اشک نمیریزد...
هیچ جوانی به خاطر بیعدالتی ناامید نمیشود... دنیا زیر قدمهای حضرت، دنیا میشود! دنیایی که در آن عشق، واقعی است مهربانی، واقعی است و انسان از انسان بودنش خجالت نمیکشد!
دنیا جایی میشود برای نفس کشیدن، برای زندگی کردن و برای خوشحال بودن!
اما در این میان یادمان باشد حال که در دوران قبل از ظهور به سر میبریم وظیفه داریم طوری زندگی کنیم که اماممان به وجود ما افتخار کند باید حواسمان باشد مهربانی را از یاد نبریم و دل کسی را نشکنیم!
دلتنگی برای امام زمان فقط یک حس نیست؛ بلکه یک راه است... یک جهتگیری است! یک یادآوری که: «تو تنها نیستی!»
امیدوارم به زودی روزی فرابرسد که همه این دلتنگیها به دیدار تبدیل شود و زمین از این غربت تلخ بیرون بیاید.
امیدوارم من هم بتوانم از یاران او باشم هر چند با یک قدم کوچک!